شماره 763 خیابان فنگهوئنگشان، وایهای، استان شاندونگ +86-0631-5764127 [email protected]
فشار طبیعی مخزن در بیشتر چاههایی که عمق آنها از ۱۵۰۰ فوت بیشتر است، تمایل به کاهش زیر ۵۰۰ psi دارد و در این نقطه، مخزن به سادگی انرژی کافی برای ادامه جریان طبیعی سیالات را نخواهد داشت. این کاهش فشار بین عمقهای ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ فوت بهطور قابل توجهی افزایش مییابد، جایی که نرخ کاهش فشار نسبت به مناطق کمعمقتر حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد افزایش مییابد. هنگامی که فشار در پایین چاه به اندازه کافی کاهش یافته و از آستانه نقطه حباب پایینتر رود، گازها شروع به خارج شدن از محلول و جداسازی از مخلوط مایع میکنند. این فرآیند باعث کاهش وزن کلی ستون سیال بالای چاه میشود که به نوبه خود باعث میشود سیالات باقیمانده به سختی از طریق لوله مرکزی بالا بیایند. اگر بهرهبرداران پس از وقوع این تغییرات فشار، به سرعت تجهیزات مکانیکی بالابر را نصب نکنند، سطح تولید معمولاً طبق مشاهدات میدانی در چندین میدان نفتی، در عرض تنها شش ماه بیش از نیمی کاهش مییابد.
روش پیشنهادی API 11L (API RP 11L) راهنمایی استانداردشدهای ارائه میدهد که عمق چاه و نرخ تولید هدف را به پارامترهای بهینه پمپاژ متصل میکند. برای چاههایی با عمق بین 2,500 تا 3,500 فوت که روزانه 50 تا 80 بشکه (BPD) تولید میکنند، استاندارد توصیه میکند:
این تنظیمات تعادلی بین تنش مکانیکی و پری پمپ ایجاد میکنند و پری پمپ را بالاتر از 85٪ حفظ کرده و تنش اوج میل را به حداقل میرسانند. انحراف بیش از ±15٪ از این دستورالعملها خطر خرابی گیربکس را 35٪ افزایش میدهد، مطابق دادههای قابلیت اطمینان میدانی ذکرشده در پیوست B مستند API RP 11L.
سازند وولفکمپ در حوضه پرمیان از نتایج خوبی در استفاده از دستگاههای سنتی پمپ دارای میله کلاس II برخوردار بود که بهطور مؤثر در عمقهای حدود ۱۸۰۰ تا ۳۲۰۰ فوت کار میکردند. برای نقاط کمعمقتر بین ۱۸۰۰ تا ۲۲۰۰ فوت، این پمپها معمولاً با تنظیم حرکت طولانی ۷۴ اینچی و با سرعت ۱۸ چرخه در دقیقه، حدود ۵۵ تا ۶۵ بشکه در روز تولید میکردند. اما در عمقهای بیشتر تغییراتی رخ داد؛ چرا که چاههایی با عمق ۲۸۰۰ تا ۳۲۰۰ فوت تنها قادر به تولید حدود ۲۵ تا ۳۵ بشکه در روز بودند، هرچند با حرکت طولانیتر ۸۶ اینچی، اما با سرعت کمتر و فقط ۱۴ چرخه در دقیقه. تعویض به میلههای مخروطی (تیپر) نیز تفاوت قابل توجهی ایجاد کرد و مشکل تنش تکرارشونده را در مقایسه با میلههای یکنواخت مستقیم، تقریباً به اندازه یکچهارم کاهش داد. این امر باعث شد تجهیزات عمر بسیار طولانیتری داشته باشند و نیاز به تعمیرات کمتری داشته باشند و فواصل تعمیرات بهطور متوسط تا حدود ۱۴ ماه افزایش یابد. کل این سیستم بهترین عملکرد را در چاههای تولید متوسط داشت که فشار داخل سنگ در آنها بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ پوند بر اینچ مربع بود. این دقیقاً همان شرایطی است که در آن دستورالعملهای قدیمی API RP 11L در مورد تطبیق عمق با نرخ پمپاژ، با آنچه اپراتورها در محل مشاهده میکنند، همخوانی دارد.
کاهش سطح مایع به میزان بیش از ۱۰۰۰ فوت واقعاً شانس بروز مشکلات گازی در چاهها را افزایش میدهد. دادههای میدانی نشان میدهند که هنگام وقوع این اتفاق، مشکلات قفل گازی تقریباً سه برابر حالت عادی افزایش مییابند. هنگامی که سطح مایع پایینتر از نقاط غوطهوری بحرانی قرار میگیرد، گاز شروع به ورود به ناحیه پمپ میکند و با مایع موجود ترکیب میشود. این ترکیبات گاز و مایع باعث میشوند شیرها به درستی بسته نشوند، زیرا این مواد قابل تراکم هستند. نتیجه این امر کاهش کارایی پمپاژ است که گاهی تا دو سوم کمتر از حد انتظار میرسد، همراه با چرخههای مخرب متعدد خاموشی پمپ که به اجزای تجهیزات مانند میلهها، لولهها و شیرهای مختلف آسیب میزنند. پمپهای میلهای سنتی در اینجا با چالشهای خاصی روبرو هستند، زیرا با سرعت ثابت کار میکنند و نمیتوانند به اندازه کافی سریع خود را با تغییرات سریع فشارهای کف چاه یا ورود ناگهانی گاز از پایین تطبیق دهند.
برای اینکه پمپها به درستی کار کنند، باید هماهنگی خوبی بین مقدار فشار مورد نیاز برای باز کردن شیرهای ایستایی و آنچه در گرادیان سیال در عمق چاه اتفاق میافتد وجود داشته باشد. حداقل میزان غوطهوری باید بالاتر از اعداد مشخصی باشد که معمولاً در مورد نفت خام متوسط سنگین بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ فوت است؛ این مقدار فشار هیدرواستاتیک کافی را فراهم میکند تا شیرها دقیقاً مطابق طراحی عمل کنند. در مورد شیرهای متحرک، این قطعات برای باز و بسته شدن صحیح به اختلاف فشاری در حدود ۱۵۰ تا ۳۰۰ psi نیاز دارند. اگر در پای چاه فشار کافی وجود نداشته باشد، کل سیستم از کارایی افت میکند. آزمایشهای میدانی با استفاده از دینامومتر نشان میدهند که زمانی شیرها به درستی هماهنگ نباشند، برخی چاهها میتوانند تقریباً یکسوم ظرفیت تولید بالقوه خود را از دست بدهند، بهویژه زمانی که سطح سیال در طول روز تغییرات زیادی داشته باشد.
خلیج مکزیک چالشهای منحصربهفردی را برای تولید نفت ایجاد میکند، زیرا جزر و مد و ساختارهای نامنظم مخزن باعث تغییرات مداوم در سطح سیالات میشوند که تجهیزات بالابری سنتی را به شدت تحت تأثیر قرار میدهند. اخیراً، برخی از پیمانکاران دستگاههای پمپاژ مجهز به درایوهای سرعت متغیر (VSD) نصب کردهاند که تفاوت بسیار زیادی ایجاد کرده است. این سیستمها تغییرات سطح سیال را حدود سهچهارم کاهش داده و در عین حال نرخ پر شدن پمپ را اغلب بیش از ۹۰ درصد حفظ کردهاند. با تنظیم مداوم سرعت حرکت پمپ بر اساس خوانشهای فشار از لولههای عایق و بازخورد دینامومترها، این پمپها قادر به تطبیق سرعت ضربه خود با دبی ورودی به چاه شدهاند. این راهکار باعث شد تا رویدادهای آزاردهندهٔ تخلیه پمپ حتی در شرایط نوسان شدید فشار نیز متوقف شوند. علاوه بر این، مدیریت بهتر گشتاور باعث کاهش حدود یکچهارمی مصرف انرژی شد. این موضوع نشان میدهد که سیستمهای هوشمند کنترل میتوانند عملکرد پمپهای اهرمی را در محیطهای دشوار فراساحلی به طور واقعی گسترش دهند.
هنگامی که فشار معکوس از 300 psi فراتر میرود، اپراتورها با مشکلاتی در هر دو جبهه مکانیکی و هیدرولیکی مواجه میشوند. بار میله صیقلی به میزان 15 تا تقریباً 22 درصد افزایش مییابد، زیرا سیستم باید در برابر مقاومت بیشتری کار کند. این امر باعث افزایش تنش در رشته میلهها شده و لزوم استفاده از تجهیزات مستحکمتر از حد معمول را ضروری میکند. در همین حال، هنگامی که گاز در داخل محفظه پمپ به دام میافتد، منبسط شده و باعث کاهش مقدار سیالی میشود که در هر چرخه از سیستم عبور میکند. ما صحبت از اتلاف راندمان در محدوده تقریباً 8 تا 12 درصد داریم. تمام این موارد چه معنایی برای عملیات میدانی دارد؟ خب، شرکتها مجبور میشوند از گیربکسهای بزرگتر و قطعات ساخته شده از فلزات مقاومتر استفاده کنند تا بتوانند بدون اینکه تجهیزات بلافاصله پس از نصب دچار خرابی شوند، به اهداف تولید خود دست یابند.
هنگامی که نفت خام ضخیمتر از 500 سانتیپوآز شود، تمام قواعد پمپاژ تغییر میکند. این ماده دیگر به راحتی جریان نمییابد، بنابراین اپراتورها باید سرعت را بهطور قابل توجهی کاهش دهند — معمولاً حدود 30 تا 50 درصد کمتر از سرعت عادی. این امر به جلوگیری از مشکلاتی مانند کمانش میلهها و افزایش ناگهانی گشتاور که میتواند به تجهیزات آسیب برساند، کمک میکند. کارکنان میدانی معمولاً چه کاری انجام میدهند؟ آنها از کاهندههای دنده قویتر استفاده میکنند، موتور اولیه بزرگتری انتخاب میکنند و در صورت امکان طول حرکت را افزایش میدهند. البته این تنظیمات باعث میشوند ماشینآلات بدون خرابی کار کنند، اما قیمتی هم دارند. تولید کندتر میشود و هر بشکه نفت پمپشده حدود 18 تا 25 درصد انرژی بیشتری نسبت به چاههای معمولی مصرف میکند. این یک تناقض پرهزینه است، اما بیشتر اپراتورها آن را سرمایهگذاری ارزشمندی برای حفظ قابلیت اطمینان عملیات در طول زمان میدانند.
وقتی مقدار مواد جامد از 0.5 درصد حجمی بیشتر میشود، نرخ سایش در قطعاتی مانند پلانجرها، شیرها و لولههای فلزی که به خوبی میشناسیم به شدت افزایش مییابد. برای مقابله با آسیبهای ناشی از سایش، دو عامل اصلی نقش دارند: اول، استفاده از مواد سختتر در قطعات کلیدی (حداقل سختی 55 در مقیاس RC) که میتواند میزان فرسایش را تقریباً 40 درصد کاهش دهد. دوم، کاهش فرکانس حرکت پیستون به کمتر از 6 حرکت در دقیقه است، زیرا با کاهش سرعت برخورد ذرات به سطوح، آسیب را کم میکند. همراه با این دو روش، استفاده از سیستمهای کنترل شن مناسب، مانند دستگاههای حذف شن و تکمیلهای شنی که همه دربارهشان صحبت میکنند، عمر تجهیزات را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد. در مناطقی که مشکل شن شدید است، با ترکیب این روشها، فواصل خرابی از کمتر از 90 روز به حدود 200 روز یا بیشتر افزایش مییابد.
دیاکسید کربن و سولفید هیدروژن موجود در امولسیونهای آب شور واقعاً فرآیندهای خوردگی الکتروشیمیایی را در میلههای فولاد کربنی مکنده تسریع میکنند و گاهی مقادیر تخریب را تا سه برابر شرایط معمولی میادین نفتی افزایش میدهند. این واکنشهای اسیدی به سرعت استحکام کششی را کاهش داده و سطوح را آسیب میزنند که در صورت عدم کنترل، میتواند منجر به شکست میلهها در عرض چند ماه شود. تغییر به مواد مقاوم در برابر خوردگی تفاوت چشمگیری ایجاد میکند. آلیاژهایی مانند فولاد زنگنزن مارتنزیتی 13Cr یا فولاد زنگنزن دوپلکس 22Cr در عمل حدود دو تا سه برابر عمر بیشتری دارند. آزمایشهای میدانی نشان دادهاند که این میلههای دوپلکس نرخ خوردگی را حتی در مواجهه با محیطهای حاوی تا 15 درصد سولفید هیدروژن، کمتر از 1 میلیمتر در سال (mpy) نگه میدارند. افزودن پوششهای اپوکسی همراه با اجرای سیستمهای حفاظت کاتدی لایههای محافظتی اضافی فراهم میکند که بهترین عملکرد را هنگام ترکیب با انتخاب هوشمندانه مواد برای حداکثر طول عمر دارند.
وقتی امولسیونها در سیستم تشکیل میشوند، در واقع چگالی کلی مایع را کاهش میدهند و میتوانند باعث شوند گاز خیلی زود از محلول خارج شود، که این امر منجر به مشکلاتی در عمق قرارگیری ورودی پمپ میشود. آنچه بعد از این اتفاق میافتد برای عملیات بسیار بد است — ما شاهد پُرنشدن کامل پمپ، مشکلات قفلشدن گازی و گاهی اوقات تا حدود ۴۰ درصد کاهش در خروجی تولید هستیم. برای مقابله مؤثر با این مشکلات، اپراتورها باید قبل از رسیدن سیالات به چاه، روی راهحلها کار کنند. جداکنندههای افقی سه فازی معمولاً در حذف آب آزاد و گاز از مخلوط، با بازدهی حدود ۶۵ تا ۷۵ درصد کار میکنند. برای امولسیونهای سفت و سخت نفت و آب که به صورت طبیعی جدا نمیشوند، از مواد شیمیایی ضد امولسیون استفاده میشود. بیشتر تأسیسات بین ۵۰ تا ۱۰۰ قسمت در میلیون (ppm) مواد ضد امولسیون بسته به شرایط تزریق میکنند. در همین حال، کنترلکنندههای خودکار سطح جدید بهصورت پویا و بدون دخالت دستی تنظیمات جداسازی را بهطور مداوم تنظیم میکنند. مهندسان میدانی عموماً توصیه میکنند که حداقل ستون مایع ۵۰۰ فوتی بالای محل قرارگیری پمپ حفظ شود. این امر به حفظ سطح مناسب فشار ورودی و ایجاد الگوهای جریان پایدار کمک میکند و باعث میشود کل عملیات پمپاژ بهصورت قابل اعتماد از روزی به روز دیگر انجام شود.
عمق مخزن بر سطح فشار طبیعی تأثیر میگذارد و جریان سیال را تحت تأثیر قرار میدهد و با کاهش فشار به زیر 1500 فوت، نیاز به بالا بردن مکانیکی ایجاد میشود.
API RP 11L توصیههای استاندارد شدهای را برای طول حرکت، سرعت و طراحی میلهها بر اساس عمق چاه و نرخ تولید ارائه میدهد که خطر شکست را کاهش داده و کارایی را بهینه میکند.
سطح نوساندار سیال ناشی از جزر و مد و ساختارهای نامتقارن، چالشی برای پمپهای سنتی ایجاد میکند، اما سیستمهای مجتمع با VSD میتوانند سطح سیال را تثبیت کرده و مصرف انرژی را بهینه کنند.
استفاده از مواد مقاوم به خوردگی مانند فولاد ضدزنگ مارتنزیتی 13Cr و بهکارگیری پوششها و سیستمهای محافظتی میتواند بهطور چشمگیری نرخ خوردگی را در محیطهای سخت کاهش دهد.
کپیرایت © 2025 توسط شرکت گروه صنعتی مینگلیو شاندونگ